با وجود این جایگاه مهم، در دهههای اخیر تحولات گستردهای در نظام آموزش عالی رخ داده است. عمومیتر شدن دانشگاهها، پولی شدن آموزش، گسترش فناوری و فشارهای اقتصادی و اجتماعی، زمینه را برای بروز اشکال مختلف بیاخلاقی علمی فراهم کرده است. یکی از این اشکال، پدیدهای است که به آن «برونسپاری» یا «سایهنویسی» پایاننامه گفته میشود؛ یعنی واگذاری تمام یا بخشی از کار پژوهشی به فرد یا نهاد دیگر و ارائه آن به نام خود دانشجو. این مسئله نهتنها یادگیری واقعی را تضعیف میکند، بلکه ارزش مدارک دانشگاهی و اعتماد عمومی به نظام آموزش عالی را نیز زیر سؤال میبرد.
در همین زمینه، رضا همتی، دانشیار جامعهشناسی در گروه علوم اجتماعی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، با همکاری دانشگاه یزد، تحقیقی را درباره تجربههای دانشجویان از واگذاری پایاننامه انجام داده است. این پژوهش که به صورت کیفی انجام شده، به بررسی عمیق تجربه دانشآموختگان کارشناسی ارشد پرداخته و تلاش کرده است واقعیتهای پشت این پدیده را روشن کند. تمرکز اصلی این مطالعه بر این بوده که دانشجویان چگونه به این تصمیم رسیدهاند و چه شرایطی آنان را به سمت چنین انتخابی سوق داده است.
پژوهشگر بدین منظور با ۱۳ نفر از دانشآموختگان کارشناسی ارشد دانشگاههای اصفهان که پایاننامه خود را بهطور کامل برونسپاری کرده بودند، مصاحبههای نیمهساختارمند انجام داد. این نوع مصاحبه به افراد اجازه میدهد تجربهها و احساسات خود را با آزادی بیشتری بیان کنند. دادههای بهدستآمده سپس بر اساس یک الگوی شناختهشده ششمرحلهای تحلیل شد تا الگوها و مضمونهای مشترک در گفتههای مصاحبهشوندگان استخراج شود.
یافتههای پژوهش نشان دادند که برونسپاری پایاننامه نتیجه یک عامل ساده یا تصمیم ناگهانی نیست، بلکه حاصل تعامل پیچیده عوامل مختلف است. مشکلات مالی، کمبود مهارتهای پژوهشی، فشارهای زندگی روزمره و همزمان ضعف نظارت دانشگاهی و نگاه کالایی به آموزش، از جمله عواملی بودند که در تجربه دانشجویان نقش داشتند. بسیاری از افراد احساس میکردند پایاننامه برایشان فاقد معنا شده و بیشتر یک مانع اداری است تا فرصتی برای یادگیری.
در بخش دیگری از نتایج، پژوهش به نقش فرهنگ تقلب و رابطه استاد و دانشجو اشاره میکند. برخی دانشجویان از نبود ارتباط مؤثر با استاد راهنما و احساس رهاشدگی در فرایند نگارش پایاننامه سخن گفتهاند. این شرایط، به همراه عادیشدن تقلب در برخی فضاهای آموزشی، باعث شده است که برونسپاری بهعنوان راهحلی «قابل قبول» تلقی شود؛ راهحلی که در نهایت به زوال ارزشهای علمی منجر میشود.
پژوهش بر این نکته تأکید دارد که شناسایی و جلوگیری از سایهنویسی، بهویژه در مورد پایاننامه، کار سادهای نیست. برخلاف برخی تخلفات دیگر، این نوع تقلب معمولاً با ابزارهای مرسوم قابل تشخیص نیست. به همین دلیل، پژوهشگر پیشنهاد میکند تمرکز سیاستگذاریها بهجای صرفاً تنبیه، بر کاهش انگیزه تقلب قرار گیرد. بازتعریف جایگاه پایاننامه بهعنوان یک فرصت یادگیری واقعی و نه یک تشریفات زائد، یکی از این راهکارهاست.
از دیگر پیشنهادها میتوان به اصلاح شیوههای راهنمایی پایاننامه، تقویت ارتباط استاد و دانشجو، محدود کردن تعداد پایاننامههای تحت نظارت هر استاد و آموزش منظم اخلاق پژوهش اشاره کرد. همچنین، استفاده از راهنماییهای گروهی، ارائه درسهای کاربردی پیش از شروع پایاننامه و ایجاد سازوکارهای گزارشدهی تخلف، از جمله اقداماتی است که میتواند به حفظ صداقت علمی کمک کند.
این نتایج در فصلنامه «مسائل اجتماعی ایران» منتشر شدهاند؛ نشریهای وابسته به دانشگاه خوارزمی که به انتشار پژوهشهای حوزه مسائل اجتماعی و آموزشی کشور میپردازد و تلاش دارد یافتههای علمی را در خدمت بهبود سیاستها و رویههای اجتماعی قرار دهد.
نظرات