چرا هنوز از دکتر محمود احمدینژاد میترسند؟
در ذهن مردم، دکتر محمود احمدینژاد صرفاً یک نام سیاسی نیست، بلکه به بخشی از تجربه زیسته جامعه تبدیل شده است؛ تجربهای که در آن، پروژههایی مانند مسکن مهر، توسعه روستایی، سفرهای استانی و سیاستهای مستقیم معیشتی هنوز در حافظه عمومی حضور دارند. سالها مسکن مهر را نقد کردند، اما همان مسیر ادامه یافت. سالها سفرهای استانی را بیفایده دانستند، اما تکرار شد. سالها یارانه نقدی را رد کردند، اما جایگزینی برای آن ارائه نشد. وقتی کارنامهها کنار هم قرار میگیرد، شعارها کماثر میشود.
دولت بهار/ دکتر محمدرضا ایلدرآبادی: در سیاست، یک اصل ساده وجود دارد؛ هیچکس برای چهرههای بیاثر هزینه نمیکند.
اگر دکتر محمود احمدینژاد دیگر جایگاهی در میان مردم ندارد، اگر فراموش شده و اگر بازگشتش ناممکن است، پس این حجم از عملیات رسانهای، تخریب و روایتسازی علیه او برای چیست؟
بیش از سیزده سال از پایان دولت دهم گذشته است، اما هنوز هرگاه کشور با یک بحران یا بنبست مدیریتی روبهرو میشود، نام دکتر محمود احمدینژاد دوباره به صدر اخبار بازمیگردد؛ گویی برای برخی، هر مسئلهای در نهایت باید به او ختم شود. این پروژه اتفاقی نیست.
سالها پیش، شیمون پرز گفت: «مشکل ما احمدینژاد است» و تأکید کرد باید همراهی با او به ننگ تبدیل شود. در داخل نیز همین خط با ادبیاتی دیگر ادامه یافت؛ از تکرار نشدن سالهای ۸۴ تا ۹۲ با لحنی قطعی، تا «رفتن آن مرد» که خیلی زود در رسانههای خارجی بازتاب یافت. اما همزمان، گفته شد که یکی از شروط اصلی برای پیشبرد مذاکرات ایران با طرف های آمریکایی و اروپایی، جلوگیری از بازگشت احمدی نژاد به عرصه مدیریت کشور است؛ تناقضی که این سؤال را پررنگ کرد: اگر او «رفته» بود، این همه نگرانی از بازگشتش برای چه بود؟
برخی مدعیان پرهیاهو، با چنان اطمینانی از « رفتن آن مرد » سخن گفتند که گویی یک واقعیت قطعی را اعلام میکنند؛ عبارتی که خیلی زود در رسانههای خارجی و فارسی زبان خارج از کشور برجسته شد. اما در ادامه، همان نگرانی از بازگشت جریان رقیب در روایتهای دیگر نیز تکرار گردید؛ گویی همزمان هم «رفتن» قطعی بود و هم «بازگشت» یک تهدید جدی.
این دوگانه، بیش از هر چیز یک سؤال را زنده نگه میدارد: اگر دکتر محمود احمدینژاد واقعاً تمام شده بود، این حجم از حساسیت نسبت به او برای چیست؟
در ادامه نیز دولتهای نهم و دهم با تعابیری تند توصیف شدند و حتی گفته شد: «حاضریم خون بدهیم تا احمدی نژاد و احمدینژادیسم نباشد.»
این مجموعه مواضع، یک نکته را برجسته میکند؛ مخالفت با دکتر محمود احمدینژاد در مقاطع مختلف، فراتر از یک اختلاف سیاسی معمول، به یک خط تکرارشونده تبدیل شده است.
از سالهای پایانی دولت دهم، این تقابل فقط متوجه شخص او نماند؛ نزدیکترین یارانش نیز هدف قرار گرفتند تا امکان بازگشت این جریان به حداقل برسد.
در ادامه نیز بخش مهمی از مشکلات کشور به دولتهای نهم و دهم نسبت داده شد؛ در حالی که سالها از پایان آن دولت گذشته و دولتهای مختلفی بر سر کار آمده بودند، اما جامعه، حافظه خود را از دست نداده است.
در ذهن مردم، دکتر محمود احمدینژاد صرفاً یک نام سیاسی نیست، بلکه به بخشی از تجربه زیسته جامعه تبدیل شده است؛ تجربهای که در آن، پروژههایی مانند مسکن مهر، توسعه روستایی، سفرهای استانی و سیاستهای مستقیم معیشتی هنوز در حافظه عمومی حضور دارند.
سالها مسکن مهر را نقد کردند، اما همان مسیر ادامه یافت. سالها سفرهای استانی را بیفایده دانستند، اما تکرار شد. سالها یارانه نقدی را رد کردند، اما جایگزینی برای آن ارائه نشد. وقتی کارنامهها کنار هم قرار میگیرد، شعارها کماثر میشود. حتی در روزهای بحران و جنگ نیز این روایتها متوقف نشد.
گزارشهای برخی رسانههای خارجی درباره دکتر محمود احمدینژاد، با ادبیاتی غیرمعمول، این پرسش را ایجاد کرد که چرا در مقاطع حساس نیز نام او دوباره برجسته میشود؟
امروز نیز تلاش میشود او به عنوان عامل وضع موجود معرفی گردد، در حالی که بیش از یک دهه از پایان دولتش گذشته است. اما جامعه ایران دیگر آن جامعهای نیست که برخی تصور میکنند. مردم، امروز روایتها را با تجربه خود میسنجند و کارنامهها را کنار هم قرار میدهند.
حنای این فضاسازیها دیگر رنگی ندارد. هرچه حملات بیشتر میشود، یک سؤال جدیت بیشتری می یابد؛ اگر دکتر محمود احمدینژاد بیاثر است، این حجم از تمرکز بر او برای چیست؟
پاسخ را باید در آینده جستوجو کرد؛ در روزی که مردم دوباره کارنامهها را بدون واسطه مقایسه کنند.
شاید به همین دلیل است که گذشت زمان هم نتوانسته است تازگی، جذابیت و تاثیر بلامنازع تصمیمات عالمانه و شجاعانه، اقدامات همه جانبه و خدمات بینظیر دکتر احمدی نژاد و دولت مردمی او به این آب و خاک پر گهر را کم رنگ کند.
نظرات